تبليغاتX
صبح بخیر

صبح بخیر

 

کاش یاد می گرفتم

کسانی که مثل من فکر نمی کنند ،الزامن اشتباه نمی کنند.

 

کاش می توانستم

به سایرین فرصت حرف زدن و به خود هم زمانی برای شنیدن بدهم.

 

کاش می آموختم

هیچ کس را قضاوت نکرده ،نظر ندهم ،رای صادر و حکم را اجرا نکنم.

 

کاش می دیدم

بسیاری بدون چشمداشت محبت می کنند.

 

کاش می فهمیدم

دنیا "من" نیست و کمترین  کاری که می توانم انجام دهم،مدارا با سایر "من" هاست.

 

کاش باور می کردم

آرزو فقط رویایی در فرداست.خوشبختی در امروز و همین لحظه است و وقتی که گذشت خاطره است.خاطره ای از حسرت دیروز...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:27  توسط کتایون   | 

 

طی یک نشست 9 ساعته معلوم شد که:

 

1ـ ازدواج نقطه ی عطفی در زندگی آقایون نیست!!!!!!!  

 ۲ـ من ،همینم!!!!

 

3ـ اگرکسی به طرف مقابلش توجه کند،در واقع به دنبال"امتیازجمع کردن"است!!!!

 

4ـ با علم به ضعف ها ،کوششی در جهت بهبود نداشته باش!!!!


5 ـ مشغله ی شغلی و ذهنی دلیل بسیار موجه ای برای"خردنکردن هویج"است!!!!!!

 

 

پ.ن:جایت بسیار خالی بود،دوست گلم...

 

پ.ن۲ :یکی از دوستان فرمودن :"تو چرا مرد ستیزی؟" لازم  به ذکره که غیر از جمله ی اول که بدون تحریف از طرف یکی از آقایون نقل شده مابقی جملات در مورد بانوان هم صدق میکنه.نتیجه گیری این دوست مصداق این ضرب المثله که چوب روکه برداری...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:42  توسط کتایون   | 

 

برگشتم.

از لطف و محبت همه ی دوستانی که در این مدت خبر گرفتند ،متشکرم.

 

هواپیمایی که باهاش برگشتیم،نه به دلیل فرسودگی ونه به هیچ دلیل غیر منطقی دیگر،فقط و فقط به علت بدی هوا،روی ویبره بود.در جاهایی هم آسمان،سرعت گیر داشت و در جاهایی هم سکوی پرتاب و خلبان هم فکر کنم جز گروه نمایش هوایی بود و انواع حرکات آکروباتیک را انجام میداد.یعنی ترکیبی از یک آکروجت و یک دیاپازون.در یک کلام بدترین پروازی که میشه تصور کرد.

 

و ازاون بدتر نحوه ی نشستن بود که عین یک یویو،چندین بار با زمین برخورد کرده و بلند شدیم تا بالاخره پامون به زمین رسید.

 

به محض اینکه اثرات این حرکات موزون از بین برود و خدایی نکرده برق هم داشته باشیم واین بلاد زلزله زده را سر و سامان داده و به زندگی عادی برگردم،از همه ی دوستان خبر می گیرم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:44  توسط کتایون   | 

 

شبی پسر کوچکمان نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود رفت و یک برگ کاغذ را به او داد.همسرم دستهایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند.پسرمان با خط بچه گانه نوشته بود:

 

صورت حساب

--------------------

ــ کوتاه کردن چمن باغچه                      5 دلار

ــ مرتب کردن اتاق خوابم                       1 دلار

ــ مراقبت از برادر کوچکم                        3 دلار

ــ بیرون بردن سطل زباله                       2 دلار

ــ نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم         6 دلار

-------------------------------------------------------------

 جمع بدهی شما به من:                     17 دلار

 

 

همسرم را دیدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاهی کرد چند لحظه خاطراتش را مرور کرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورت حساب پسرمان این عبارات را نوشت:

 

ــ بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی                           هیچ

ــ بابت تمام شبهایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم                   هیچ

ــ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی             هیچ

ــ بابت غذا نظافت و اسباب بازی هایت                                              هیچ

و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو "هیچ" است.

 

 

وقتی پسرمان آنچه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد گفت:مامان....دوستت دارم...

 

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت:قبلن به طور کامل پرداخت شده!!

 

 

                                                                               (نشان لیاقت عشق )

 

پ.ن:و چه کار زیبایی...سپاس

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 15:38  توسط کتایون   | 

 

مدتی قبل قول یک جوالدوز را داده بودم!!!هر چه گشتم ضرب المثلی که بتونه حق مطلب را ادا کنه پیدا نکردم.پس به ناچار از مشابه اش استفاده کردم که البته بازم نشد که بشه اون چیزی که لازم بود!!!ولی خوب کاچی بعض هیچیه

 

 

 ـکاتلین نوریس: عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است.

 

ــ ارنا بمبک:خدا مرد را آفرید،ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم.

 

ـ ژان پل سارتر:هرزنی از سر هر مردی زیاد است.(قربون آدم چیز فهم!!!)

 

ــ بالزاک:عاشق ابتدا به معشوق می اندیشد و سپس به خودش،شو هر بر عکس.ـ

 

ـ رابرت بلاش:مرد خطا کاری که لبخند می زند به فکر کسی است که تقصیر را به گردن او بیندازد.

 

ــ دوریس ری:زن،خودش را زیبا می کند،چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از مغز اوست.

 

ــ سنت فرانسیس:هیچ کس به اندازه ی ابله ای که زبانش را نگه می دارد به یک مرد عاقل شباهت ندارد.

 

ــجورج الیوت:مرد مانند خروسی است که گمان می کند خورشید به این دلیل طلوع می کند که قوقولی قوقوی اورا بشنود.

 

ــریتا رادز:اگر می خواهید از دست مردی خلاص شوید به او بگویید:"دوستت دارم،می خواهم با تو ازدواج کنم"فوری شرش کم می شود.

 

ــ جین کر:ازدواج با یک مرد مثل خریدن چیزیست که مدت زیادی در یک ویترین دیده ای و پسندیده ای.وقتی سر انجام آن را می خری و به خانه می بری خوش حالی،اما می بینی با هیچ چیز خانه جور در نمی آید!!

 

 

پ.ن.:آقایون عزیز و محترم:

تمام جملات بالا را با ذکر منبع نوشتم،اگه اعتراضی دارین بفرمایین به خودشون بگین.بنده کاملن بی تقصیرم و داشتن هر گونه مسئولیتی را در این مورد شدیدن تکذیب می کنم !!!! 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط کتایون   | 

 

بر آنچه نکوست چنگ بزن

حتی اگر مشتی خاک باشد...

بر آنچه معتقدی چنگ بزن

حتی اگر درختی است که به تنهایی ایستاده است...

بر آنچه باید انجام بدهی استوار باش

حتی اگر راهی است دور از اینجا...

به زندگی بچسب

حتی اگرراحت تر است که رهایش کنی...

و به من تکیه کن

حتی اگر به دورها رفته باشم...

                             (Pueblo Indian prayer)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:40  توسط کتایون   | 

 

خیلی سخته منتظر بودن ،انتظار چیزی را داشتن که میدونی سهم تو نیست،میدونی تو هیچ فرهنگ و آیینی پذیرفته نیست،حتی تو باورهای خودت....

 

خیلی سخته چشم پوشیدن از رویا، رویایی که به زندگی معنا میده،رویایی به شیرینی دنیای کودکانه،رویایی که آرزوی تحققش را داری،رویایی به زیبایی دیدن منظره ی یک کوه از قاب یک پنجره....

 

خیلی سخته بخوای دوست بمونی،بدون لغزش،بدون خطا بدون رنجاندن و رنجیده شدن،بدون شکستن حریم ها و حرمت ها....

 

خیلی سخته گذشتن از دلخواسته هات،به دلیل ارزشی که برای طرف مقابل قائلی،شخصیتی پیچیده،دوست داشتنی و بسیار ارزشمند،با روحی به پاکی و قداست مهر مادر و وسعتی به عظمت وجود پدر...

 

خیلی سخته.....ولی غیر ممکن نیست....برای رسیدن به ....

 

"من دیوانه ام،تو دیوانه تر از من"

 

 

آنچه به دیگران می بخشیم...به خود بخشیده ایم.

آنچه از دیگران دریغ می داریم...از خود دریغ داشته ایم.

در هر لحظه ای که ترس را به جای عشق اختیار میکنیم...خود را از تجربه ی بهشت محروم داشته ایم.                                    (ماریان دیلیامسون)

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 21:49  توسط کتایون   | 

 

بر آنچه می بایست انجام پذیرد همت گمار

وبکوش آن گونه باشی که به گمانت جامعه باید باشد.

آیا به آزادی بیان معتقدی؟پس آزادانه سخن بگو.

آیا حقیقت را دوست داری؟پس حقیقت را بازگو.

آیا به جامعه ای آزاد معتقدی؟پس مطابق با آزادی عمل کن.

آیا جامعه ای انسانی و معقول را باور داری؟پس معقول و انسانی رفتار کن.

                                                      (آدام میک نیک)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:27  توسط کتایون   |